میتونستم برجسته شدنشو حتی از رو شلوارم ببینم .
بدون اینکه نگاش کنم ترسیده آب دهنمو قورت دادم .
کنار بزرگ ترین رئیس مافیا نشسته بودم معلوم بود هر لحظه ممکنه بلایی سرم بیاره .
دستشو نزدیک صورتم آورد که خودمو عقب کشیدم ..
اخماش تو هم رفت .
چنگی به گلوم زد و سرمو رو عضوش خم کرد .
با صدایی که معلوم بود از خود بی خود شده گفت :
_ج.نده کوچولو برام مهم نیست چقدر حساسی ..
هر وقت بخوام باید در اختیارم باشی و بهم بدی!
الآنم دهنتو باز کن که باید برام حلقی بدی..
تا حالا حتی دست یه پسرم بهم نخورده بودو حالا...
ترسیده دهنمو باز کردم و اونم زیپ شلوارشو.
کلفتشو به لبم چسبوند .
دهنمو با اکراه و با زور اون باز کردم و با یه فشار همه کلفتشو تا ته حلقم فرستاد ..
https://t.me/+YYgUFBaGrkU2ZTc8